محمد مهدى ملايرى

439

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بود ، و علاوه‌بر اين مزيت سياسى و نظامى ، از لحاظ اقتصادى نيز منطقه‌اى آباد و پرخير و بركت بود . و طبيعى است كه فرمانروايى چنين منطقه‌اى براى دولتهايى كه مانند دولت ساسانى مركز آنها در سرزمين عراق بوده چه اندازه اهميت داشته است . و به همين‌جهت است كه هرمزان را در دوران ساسانى شأن و شوكتى فراوان بوده و چنان كه گفتيم يكى از فرمان‌روايانى بوده كه به لقب " شاه " خوانده مىشده و اجازه داشته است كه تاج بر سر نهد « 1 » . هرمزان با خاندان ساسانى نيز خويشاوندى داشت ، زيرا خواهر او زن خسرو پرويز و مادر شيرويه پسر خسرو پرويز بود كه بر او قيام كرد و به نام قباد بر جاى او نشست « 2 » . هرمزان يكى از سردارانى بود كه براى شركت در جنگ قادسيه از طرف يزدگرد پادشاه ساسانى احضار شده بود . در سپاهى كه به فرماندهى رستم فرخزاد براى جنگ با اعراب گسيل شد ميمنهء سپاه به هرمزان و ميسره آن به مهران پسر بهرام رازى و ساقهء سپاه به پيروزان ، سه تن از بزرگترين فرماندهان ايران سپرده شده بود « 3 » .

--> ( 1 ) . بلعمى ، ترجمهء تاريخ طبرى ، ص 308 . ( 2 ) . الاخبار الطوال ، ص 129 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2249 ، نام فرماندهى كه مقدمهء سپاه در اين جنگ به او سپرده شده بود در طبرى جالينوس ذكر شده . در تاريخ بلعمى ( ترجمهء طبرى ) در سه جا از سردارى به نام جالينوس نام برده شده ؛ يكى در داستان زندانى شدن خسرو پرويز در دوران شيرويه كه گويد : « سرهنگى بر وى موكل بود نام او جالينوس ( در طبرى جيلنوس ، ج 2 1047 و 1048 مردى مردانه و بزرگ و باقدر بود ( ص 244 ) . و ديگر در واقعهء جنگ ايرانيان و اعراب در « كسكر » كه جايى بوده است بسيار آبادان در سرزمين سواد و خسروپرويز روستاهاى آن را به پسرخالهء خود به نام « نرسى » به اقطاع داده بود . و نوشته است كه چون نرسى براى جنگ با مثنى بن حارثه سردار عرب از رستم كمك خواست « رستم مردى را بيرون كرد نامش جالينوس با بيست هزار مرد و سوى نرسى فرستاد » ( ص 287 ) . جالينوس در اين جنگ شكست يافت و نزد رستم آمد و چون خبر به توران دخت كه در اين هنگام پادشاه ايران بود رسيد بهمن جادو را نزد رستم فرستاد كه فرماندهى آن جنگ را به دو دهد و او نيز چنين كرد و در اين سفر جالينوس نيز با بهمن جادو بود . ترجمهء طبرى ، بلعمى ، 287 - 288 . دينورى در شرح اين -